![]() |
![]() |
|
|
حل شد ! مشکلم حل شد ! می تونم دوباره پیشش بمونم ! برای همیشه ! حق داره ! میگه چرا بهم نگفتی دوسم داری ! گفتما !
دوست دارم عزیزم ! |
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم تیر 1387ساعت توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . |
|
|
یادش بخیر!!!
بچه که بودیم، پول آبنبات هامو جمع می کردم تا با سارا-دختر همسایمون- به شهر بازی برم!!!
توی سرما!!! ، موقع برف بازی عمدا گلوله های برف درست نشونه نمی گرفتم که نکنه برف ها بخوره تو صورتشو سرما بخوره!!! گرچه من همیشه بخاطر سرماخوردگی یک هفته مدرسه نمی رفتم!!!
اون یه هفته بهترین هفته عمرم می شد. چون سارا دلش برای من می سوخت ونگرانم می شد وآبنبات هاشو میداد به من !!! توی بازی گرگم به هوا ، همیشه من گرگ میشدم تا مجبورش کنم که اون قدر بدوه که لپاش گل بندازه و موهاش رو باد بهم بزنه ، آخه این جوری صد برابر خوشگل تر میشد!!!
هر بار که سارا قهر میکرد من می دویدم و از تو باغچه مشتی باقر گل های خوشگل رو می چیدم تا سارا باهام آشتی کنه!!! سارا هیچ وقت به خاطر گل ها باهام آشتی نمی کرد، بلکه به خاطر کتک هایی که از مشتی باقر می خوردم،دلش می سوخت و آشتی میکرد.
یادش بخیر !!!
برای همه ستاره ها اسم گذاشته بودیم. یادمه یه ستاره بزرگ بزرگ وسط آسمون بود که خیلی چشمک می زد و از همه خوشگل تر بود.من تو دلم اسمشو سارا گذاشتم!!! همیشه با غرور بهش نگاه میکردم و خوشحال بودم که دست هیچکس بهش نمی رسه که بتونه اون رو بچینه!!! سارا هم یه ستاره رو خیلی دوست داشت می گفت: ستاره ها خیلی مهربونند!!! همیشه و همیشه براش چشمک می زنند و به خواهشش گوش میده و وقتی من با حسودی می پرسیدم که آیا از من بیشتر دوستش داره می خندید و می گفت: اون فقط یه ستاره است، تو برام یه دوست خوبی، بهترین دوست!!!
دست زمان ما رو هم به جلو هل داد. 2 تایمون بزرگ شده بودیم ولی هنوز هر شب به ستاره ها نگاه می کردیم همون جای همیشگی و همون ساعت همیشگی!!!
امشب ، با خود عهد کرده بودم که طلوع اولین ستاره رو ببینم!!! اولین ستاره اومد،دومی... و همین طور سومی...
نمی دونم چقدر گذشته بود،آسمون پر از ستاره شده بود. آه...
سارا نیامد، سرم رو بلند کردم و آسمون رو نگاه کردم...
چقدر جالب.... سارا من دیگه وسط آسمون هم نبود!!!
و خیلی جالب بود که ستاره سارا امشب با غرور تمام می درخشید!!!
با سرگردانی به آسمان نگاه کردم انگار کسی دستش به ستاره من رسیده و اونو چیده بود!!!
در حالی که به سمت خونه می رفتم، به این فکر افتادم که:
<< چرا زود تر اسم ستاره سارا رو نپرسیده بودم؟!!>> |
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم تیر 1387ساعت توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . |
|
|
خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم باش
می سپارمش بهت میرم تمام تارو پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم . راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه بمیرم باسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد اما وقتی آروم میشه میبینه من بقضم گرفت همین دیونه بازی هاش از اول چشممو گرفت |
|
+ نوشته شده در
بیستم تیر 1387ساعت توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . |
|
|
چند روزه دلم خیلی گرفته ! تا دیروز نمی دونستم چرا ! ولی حالا می دونم !!!! یعنی دیشب فهمیدم !! من عاشق شدم !!!! از کلمه ای که متنفرم !!! از عشقی که نمی خوام به وجود بیاد !!! می دونم !!! می دونم بلاخره این رو می خونی ! همین جا !!! آره ! با توام !!! تویی که روز به روز باهام سرد تر میشی !!! تویی که روز به روز داری ازم دلخورتر میشی !!! نمی دونم سر چی !!!! ولی داری دوستیمون رو با دستای خودت از بین می بری !!! این قدر راحت !!!! دلم گرفته !!! گفتم این جا بنویسم که یه کم خالی شم !!! هر شب با یاد تو می خوابم !!! هر نمازم با دعای سلامتیت تموم میشه !!!! یادته ؟!!!! خودت نماز خونم کردی !!! گفتی حداقل بخون که توش دعا کنی که به هم برسیم !!!! نه ؟!!! نمی دونم !!!! الان دیدم آنی !!!!! اومدم باهات چت درست حسابی کنم رفتی !!!! شدم برات مثل بقیه !!! مثل کسایی که دکشون می کنی !!!! نمی دونم چرا !!! برات آرزوی موفقیت می کنم !!! امیدوارم به کسی که می خوای برسی و در کنار هم خوشبخت شین !!!! |
|
+ نوشته شده در
بیستم تیر 1387ساعت توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند ... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند ... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم ... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد .... !
همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی ولی از اون روزی بترس که همون بشه درد دلت دعا کنین برم ! همین ! |
| پیوندهای روزانه |
|
ترجمه ی آهنگای خارجی ROCK & METAL .:.:. evanescence .:.:. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
هر چی تو دلمه !! همین الان !! |
|
RSS
|