تبليغاتX
≈≈≈|| LeaVe Me AloNe ||≈≈≈
نگا نگا نگا !!! تا حالا آدم برفی به این خوشگلی و با نمکی دیده بودی ؟!؟! وااااااااااااای ٬ کلی خندیدم تا درستش کردیم . . . . . صبح تو ماشین طبق معمول منتظر سرویس مدرسه بودم با بابام (آخه تا دم در خونه نمی تونه بیاد ٬ اون ور بلوار سوارم می کنه !!!) . . . . . . منم تو افکار خودم غرق بودم که بابام گفت مهدیه شنیدی ؟  من : نه ٬ چیو ؟ بابام : گفت که هوا خیلی سرده و احتمال برف تو بیشتر مناطق هست !!!!! (بابام یه خرده تو زبان از من کمتر می فهمه) من : اشتباه شنیدی بابا !!!

 

سوار سرویس شدم و با mp3 تو گوشم دارم به بیرون نگاه می کنم . . . . . یهو دونه های برف تند میشه و من تازه می بینمشون . . . . . واااااااااااااااااای خدا چه برفی داره میاد .. . . . . تو این چن سالی که اینجام تا حالا تو مادرید برف ندیده بودم . . . . من که هیچی . . . . . میگن ۲۵ ساله اینجوری برف نیومده . . . . . . . !!! اووووووووووووووووووووف !!! ایران هر سال میاد . . . . . . . !!!

 

حالا نشستیم سر کلاس و دل تو دلمون نیس که زنگ بخوره و بریم تو حیاط . . . . . !!! صدای جیغ یک از بچه ها از حیاط با صدای معلم فیزیک  قاطی میشه و همه میزنن زیر خنده . . . . . باز این ابتدایی ها شوخی شهرستانی کردن . . . . . چون  ۲ مین بهد صدای گریه میاد . . . . . !!!

 

زنگ اول هم تموم شد .. . . . زنگ دوم انگلیسی که مهلمشو خیلی دوس دارم . . . . . . خیلی ملهبونه . . . . . !!!

 

آخر زنگ دیگه با اصرار های ما گذاشت بریم . . . . .  .اوووووووووووووووف چقده برف . . . . . خدایا ٬ باورم نم . . . . هووووووووو احمق با خبر قبلی برف و بزن به سر . . . . . و بازی شروع میشه . . . . !!! خیلی خوش گذشت  . . . . . !!!!

 

تا زنگ ناهار مردیم و زنده شدیم . . . .  زنگ ناهار ما تنها کسایی بودیم که داشتیم آدم برفی درست می کردیم . . . . . به خاطر همین این ابتدایی ها ذوق کرده بودن ٬ هی میومدن چرت و پرت می گفتن که وای چقدر بامزه و از این کلمات قصار . . . . . !!!!

 

بلاخره آدم برفی گوگولیه ما هم درست شد . . . . . !!! با یه بدبختی هم باهاش عسک گرفتیم که الان میذارم پایین  !!!

 

 

خیلی خوش گذشــــــــــــــــــــــــــــــــت !!!!

 

نظر یادت نره ها . . . . !!!!

 

                       

+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1387ساعت   توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . | 


تو رو دوس دارم .... !!! یه آهنگ غم انگیز !!!


تورو دوست دارم زیاد نگو پس دلت میاد منو تنها براری...

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقته رفتنه....

تورو میسپارم به خاک تو رو میسپارم به عشق ، برو با ستاره ها...

تورو دوست دارم ، مثل حس دوباره ی تولدت تورو دوست دارم ،

وقتی میگذری همیشه از خودت تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی بغلت میگیرمو میرم به سادگی...

تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر تورو دوست دارم...

مثل حس لطیف وقت سفر ، مثل کودکی تو راه بغلت میگیرمو این دل غریبرو با تو میسپارم به خاک...

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه چه صبورم ای خدا دیگه وقته رفتنه....

تورو میسپارم به خاک تو رو میسپارم به عشق ، برو با ستاره ها...

 

+ نوشته شده در  هفدهم دی 1387ساعت   توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . | 
 

کلیک کن تا آهنگ رو بشنوی ...

اولین آهنگی که بعد از چند وقت دوباره به این اشکای آواره اجازه ی بیرون دادن داد ..... مث بارون امروز ...... عجب بارونی بودا ..... دل تنگ و بدتر می کرد ..... چشام می سوخت .... باز این لعنتیا می خواستن بیان بیرون ..... نمی ذاشتم ..... چشام می سوخت ..... می مالیدمشون که آروم شن ..... همین موبایل مامانمو روشن کردم عکس صفحه رو که دیدم انگار یه چیز عجیب دیدم .... چند دقیقه فقط نگاش می کردم ..... انگار صد ساله گریه نکردم ...... ریختن بیرون ..... منم اذیتشون نکردم ...... اومدن ..... صورتمو شستن ..... چشمامو شستن و رفتن گم شدن ..... خدایا ٫ این چه چیزیه آفریدی ؟ اگه نخوام کسی احساساتمو ببینه می تونم .... ولی این اشکای اعنتی نمیذارن ..... بدم میاد ازشون ..... خیلی ..... !!!

 

                        

+ نوشته شده در  چهاردهم دی 1387ساعت   توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . | 

 

اووووووووووووووووووووووووووووووووووف !!! تولد کیه !!! انیس عجق مــــــــــــــــــــــــــــــن !!! انـــــــــــــــــــــس تولدت مبارک . . . . . !!! نگا کن !!! یادم بودا !!! بیبین چخده دوسمت دالم !!! دیدی ؟ دیدی ؟ بسه دیگه نگا نکن ٬ چشای قورباغه ایت بدتر میشه !!!!

 

تولد ارسالت یادت هست ؟!؟!؟! چقدر اذیت کردی !!! اشکمو در آوردی !!!! هی مهدیه پاشو مهدیه پاشو !! اه اه !!! بچه لوس !!!! آدم دوس داشت بزنه فرم صوتت رو عوض کنه !!! امسال دیگه از اون کارا با دوستات نکنیا !!! بچه های ایران فرق دارن !!! مث ما نستن هیچی بهت نگن !!!( شوخیدم نفسم )

 

خب خب خب !!!ا ایشالله هر چن سال دوس داری با شادی و خوبی پیش خونوادت و دوستای خوبت  عمر کنی . . . . . . هیچ وقت هم آرزوی مرگ نکنی . . . . . !!!!

 

 

یادت نره دوستت دارما گوگول !!!

پ . ن : مشتی جان تولد توام مبارک !!!

 

                                            

                 

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1387ساعت   توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . | 

 

 

خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنـــــهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید
بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سـاده است
نه اینکه میشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است
خداحافظ واســـه اینکـــه نبندی دل بـــه رویــاها
بدونــی بی تـــو و بـــا تـــــو همینه رســم این دنیـا
خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا !

 

                                                                                                                                 

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1387ساعت   توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . | 
 

 

آخیش . . . . . بلاخره کریسمس شد . . . . . ولی چه فایده . . . . . هیچ کار نکردم . .. . . . نشستم از تلویزیون برنامه رو نگاه کردم . . .. . نه حوصله ی بیرون رفتن داشتم نه حرف زدن با کسی. . . . . !!! فقط آخرش پریدم از پنجره آتیش بازی رو نگاه کنم ولی باور کن اصصن به بهانه  پسرا نبودا !!!

یه چیزه خیلی عجیب !!! مامانم گفت برو پای کامپیوتر حوصلت بیاد سر جاش گفتم نه !!!  برا خودمم تعجب داشت . . . . . خب دیگه .. . . . . همه میگن متعادلم !!! کاریش نمیشه کرد !!!

خیلی مراسم امسال قشنگ نبود !!! جذابیت نداشت برام !!!

وااااااااااااااااااااااااااای پارسال !!! با انیس ٬ نیلو . . . . !! خدااااااااااااااا ! چقدر بهم خوش گذشت !!! هر چن نیم ساعت بیشتر با هم نبودیم !!! آخه این علی خر مریض بود مامانم خونه باهاش بود !! من و بابام بودیم فقط !!!

وای وای وای !!! یادم میفه خندم میگیره !!! عاشورای پارسال !!! بهترین عاشورای توی عمرم بود !!! فقط خندیدم !!! همش مسخره بازی !!! ای خداااااااااااا !!!غلط کردیم ٬ ببخش !!!

سفر هامون ٬ sevilla ٬ تا ساعت ۲ ٬ ۳ نصفه شب ور زدیم !!! الهی !!!! آخر مامانم زنگ زد دید من نمیام اومد بیرو به زورمنو کشوند برد !!! همیشه این مامان من ضدحاله !!!  ولی خیلی باحال بود !!!

نیلویی !!! با اون لنگه کفشش !!!  آخ آخ اودکولان دخترونش !!!ای وااااااااااااااا !!! ۹۰ درجه رو یادم رفته بود با آهنگ gasolina ش !!!

 

وای بچه ها !!! خیلی دلم براتون تنگ شده !!! یه ذره !!! همش دعا می کنم بیام ببینمتون !!! دوستون دازم !!! یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!

 

                

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1387ساعت   توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . | 
 

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی
روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود ،
فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد
در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را
صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ،
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ،
مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد
صدای گام هایی آمد و .. رفت ،
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که کسی از حال دلش خبر ندارد ،
خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ،
اگر کسی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مسخره اش می کردند ،
مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ،

                                


معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ،
به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ،
گفته بود : - بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پر میام ...
فاطمه باز هم خندیده بود ،
آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ،
برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ،
تصویر فاطمه آمد توی ذهنش ، فاطمه دیگر نمی خندید ،
آگهی روی دیورا را که دید تصمیمش را گرفت ،
رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ،
مثل فروختن یک دانه سیب بود ،
حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی ،
پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد
یک گردنبند بدلی هم خرید ، پولش به اصلش نمی رسید ،
پولها را گذاشت توی بقچه ، شب تا صبح خوابش نبرد ،
صبح توی اتوبوس بود ، کنارش یک مرد جوان نشست ،
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود ، جوان اخم کرد ،
نیمه های راه خوابش برد ، خواب میدید فاطمه می خندد ، خودش می خندد ، توی یک خانه یک اتاقه و گرم
چشم باز کرد ، کسی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :
- پولام .. پولاااام ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- بیچاره ،
- پولات چقد بود ؟
- حواست کجاست عمو ؟
پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید ،
جای بخیه های روی کمرش سوخت ،
برگشت شهر ، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه ،
بیهوده و بی سرانجام ، کمرش شکست ،
دل برید ،
با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود ،
...
- پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس ...
چشمهاشو باز کرد ،
صبح شده بود ،
تنش خشک شده بود ،
خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد ،
در بانک باز شد ،
حال پا شدن نداشت ،
آدم ها می آمدند و می رفتند ،
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود ، برگشت ،
خودش بود ، جوان توی اتوبوس وسط پیاده رو ایستاده بود ،
چشم ها قلاب شد به هم ،
فرصت فکر کردن نداشت ،
با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد ،
- آی دزد ، آیییییی دزد ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس ... آی مردم ...
جوان شناختش ،
- ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن آشغال ...
پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، و دوباره ....
افتاد روی زمین ،
جوان دزد فرار کرد ،
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا،
دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،
- بگیریتش .. پو . ل .. ام
صدایش ضعیف بود ،
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- چاقو خورده ...
- برین کنار .. دس بهش نزنین ...
- گداس؟
- چه خونی ازش میره ...
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش
دستش داغ شد
چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ،
سرش گیج رفت ،
چشمهایش را بست و ... بست .
نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید ،
همه جا تاریک بود ... تاریک .
.........
همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه :
- یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد .
همین ،
هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ،
نه کسی فهمید مرد که بود ، نه کسی فهمید فاطمه چه شد
مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی ،
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ،
انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر ،
شاید فاطمه هم مرده باشد ،
شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ،
کسی چه میداند ؟!
کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ،
قصه آدم ها ، مثل لالایی نیست
قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست

 

                     

+ نوشته شده در  پنجم دی 1387ساعت   توسط . : . : . : றДhdiΞ : . : . : . | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند ... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند ... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم ... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد .... !


همیشه یکی هست که درد دلت رو بهش بگی
ولی از اون روزی بترس که همون بشه درد دلت



دعا کنین برم ! همین !

پیوندهای روزانه
ترجمه ی آهنگای خارجی
ROCK & METAL
.:.:. evanescence .:.:.
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
آرشیو موضوعی
هر چی تو دلمه !! همین الان !!
پیوندها
ღ The hyBird giRl (مانيا ) ღ
ღ منم مثل خودت خاطره دارم ( مسافر ) ღ
ღ باغ بهشت ( نرگس ) ღ
ღ حرف تنهايی من ( جی جی ) ღ
ღ تا شقايق هست زندگی بايد کرد ( مژی ) ღ
ღ دل دیوونه ی من ( انسیه ) ღ
ღ یکی مثل خودت....گاهی به اسمان نگاه کن ( نادر ) ღ
ღ می خوام آدم باشم یعنی میشه ؟! ( محسن مارمولک ) ღ
ღ عشقولانه ی من ( مشتی سینا ) ღ
Friendly ღ (مهشید ) ღ
QueeN oF skYs ღ( مهفام ) ღ
ღ پل عاشقی ( حسین پوستینی ) ღ
ღ نقطه سر خط ( مریم ) ღ
ღ کوله پشتی ( شمسا ) ღ
ღ دو تا عاشق کوچولو ღ
THE BEST OF METAL MUSIC ღ( بهزاد ) ღ
ღ پرسیاوشان ( مینا محمدی ) ღ
ღ مرده متحرک ( مریم ) ღ
ღ دو قدم اون ور خط غرور ( صبا ن ) ღ
ღ شعر نامه دل ( مهدی مقدم دوست ) ღ
ღ روزی که زن شدم ( الهام ) ღ
ღ در آغوش باد ( رضا ) ღ
ღ عنوان ندااااااااااااااارد ... ( حسام ) ღ
ღ سفید... سیاه.... خاکستری...( سهيده ) ღ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ